حقیقت، پرِ شال هیچ‌کس نیست...

جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۱۲ ب.ظ

من، نمی‌دانم... کاملا به این واقف هستم که اطلاعات زیادی ندارم. روی نظراتم هیچ‌وقت پافشاری نکردم. (منظور این است که برای فهماندنش به "هرکسی" پافشاری نکردم. نه که زندگی خودم، بادی به هرجهت باشد.) همیشه گوش کرده‌ام و شنیدم. از همین گوش دادن و شنیدن، به این نتیجه رسیدم که "حقیقت" پرِ شالِ هیچ‌کس نیست... همیشه مجموع وقایعی هستن که هرکس، باتوجه به "خودش"، نتیجه‌ای از آن را بر می‌دارد. یعنی فرهنگ و پیشامدهای پیشین یک بستر می‌سازند و آدم‌ها طبق معیار و جهان‌بینی‌شان، روایت خود را خلق می‌کنند. و به‌نظرم، این برداشت، حاصل یک چیز دیگر هم هست... چه‌قدر روایت خلق شده، احساسات آدمی را تحریک می‌کند؟ چه‌قدر هیجان مثبت یا منفی وارد می‌کند. آدم‌ها دوست دارند روی موج احساسات سوار شوند. به جای راه حلی که هزینه‌ی کمتر و نتیجه‌ی پایدارتر داشته باشد، ترجیح می‌دهند احساس غلیظ‌ تری را تجربه کنند. حداقل، این مشاهده‌ی من است.

 

 

پی‌نوشت1: این متن، صرفا بلند فکر کردن است. اما معنی‌اش این نیست که راجع به آن نظر ندهید.

پی‌نوشت2: این روزهایی هم که آدم‌ها قالب می‌نویسند، ناراحتم که هیچ‌وقت html، css را یاد نگرفتم و هروقع نیاز بود، چت جی پی تی، برایم گرته می‌ریخت. حالا اگر بخواهم سیگنال‌ها و آمارها را هم تحلیل کنم (که فعلا تعطیلش کرده‌ام تا وقتی اینترنت وصل شود چون تمام داده‌هایم آنلاین است)، نمی‌توانم. چون داکیومنت کجا بوده؟ و من هیچ وقت از مغزم کار نکشیدم که متدها را حفظ کنم. هرچیزی که زیاد استفاده شود، یادم می‌ماند و چیزی که زیاد استفاده نشود را هم در موقع لزوم چک می‌کنم. و واقعا الان احساس باختن دارم. :) پایه‌ی این زندگی و آموزش را جور دیگری باید بریزم.

پی‌نوشت3: می‌دانم که واقعیت و حقیقت فرق دارند. می‌دانم هم طبق تعاریفی، حقیقت، توافق جمعی روی موضوعی خاص، است. اینجا منظورم از حقیقت، رونوشتِ پیشامد (واقعیت) است. 

پی‌نوشت4: از بچگی سخت صحبت می‌کردم. هرچند که معتقد به ساده‌سازی همه ‌چیز هستم، اما پیچیده حرف نزدن برایم سخت است. دارم تمرینش می‌کنم. اگر جملاتی که نوشتم درست و حسابی نیست، ببخشید. :)

موافقین ۶ مخالفین ۰

من خیلی لذت بردم از خوندن چند متن کوتاهی که تا الان نوشتی. خوشحالم پیدات کردم

چه قدر عجیب و جالب :) من چندماه پیش وبلاگ شما رو پیدا کرده بودم از قسمت وبلاگ های به روز شده، و یه سری اشتراکات می دیدم مثل رشته ی درسی و سن. (حتی الان که دیدم، فهمیدم که شما هم امسال فارغ ز تحصیل شدین و دارید اپلای می کنید :) ) از اون طرف اصلا تحت تاثیر نوشته هاتون، می خواستم انتخاب ارشد پارسال رو بزنم پردیس دانشگاه تهران کیش =-) دیگه تقریبا هر هفته چک می کردم و بعد یه مدت یادم رفت به خاطر مشغله ی روزانه :)
و خلاصه نوشته هاتون برام خیلی ملموس بود... چه قدر خوش حالم که شما هم منو پیدا کردید و ممنونم که برام نظر گذاشتید. :}

با علاقه وبلاگ شما رو دنبال میکنم ، چون سعی نمی‌کنید نتیجه بگیرید و صرفا شرح میدید و این خیلی ارزشمنده ، ما مذهبی ها یه مثلی داریم با این شرح که: احتمال اینکه یک کافر با ذهن سیال و منعطف عاقبت به خیر بشه خیلی بیشتر از اینه که یک مسلمان با ذهن بسته و متعصب بخواد عاقبت به خیر بشه.

شما با هر اعتقاد اما ذهن سیال و منعطفی دارید و همین شانستون رو برای رسیدن به حقیقت افزایش میده.

موفق باشید

دست شما درد نکنه :)

ببین ، ایدئولوژی حاصل جهان‌بینیه و واسه شناختن جهان‌بینی و تغیر اونها تو افراد باید مسئله شناخت شناسی رو بفهمی. و واسه اجرای این برنامه لازمه وارد بطن زندگی جوامع بشی و ساختارشون رو عوض کنی.. مثلا صنعت مُد یکی از ابزار های انتقال فرهنگ ابرقدرت هاست ، ما یک لباس می‌بینیم و میپوشیدم و خبرنداریم همین نوع پوشش یه دیتای عظیمی پشتشه و با خودش یک فرهنگ رفتاری و بینشی برامون به ارمغان میاره.

مثلا در بحث پوشش اجباری ، همونطور که کشورهای اروپایی اجازه نمیدن شما تو مدارس مثلا پوشش اسلامی داشته باشی ، که نکنه یه وقت فرهنگ اسلامی دیده و فراگیر بشه

اینجا هم ترس از رواج پیدا کردن فرهنگ غرب و نابودی فرهنگ ایرانی اسلامی باعث شده حدی از پوشش اجباری باشه.

 

قدرت هایی که با ایدئولوژی قوی روی کار میان ، تا ماهیت و ایدئولوژیشون پوسیده نشه ازبین نمیرن و این کار رو فرهنگ به خوبی انجام میده.. اصلی ترین ریشه فرهنگ و آداب معاشرت هم نوع پوششه

بله موافقم. برای فهم این ها، آدم باید تاریخ، انسان شناسی، علوم شناختی، تکامل، جامعه‌شناسی و سیاست و مباحث زیادی بلد باشی :) به هرحال یه گراف بزرگ از دانشه که هرکسی از یه برگ و گرهی شروع می‌کنه شناختنش. بحث ایدئولوژی حاصل جهان بینی هست رو هم قبول دارم. و خب آدمیزاد دستش نمی‌رسه به همه‌ی این‌ها که بخواد تغییرشون بده. کنش آدم باید جایی باشه که تاثیری بذاره. مهم نیست اندک یا زیاد. مهم اثرگذاری مفیده. صنعت مد رو مثال زدید. مثلا من می‌دونم که پوشش معمولا برای زنان، کنش اجتماعی بوده در جوامع حتی غربی. و در ادامه فرهنگ، دین و خیلی چیزها رو برای تعریف خودش در بر می‌گیره. پس یه سری پیشامد، یه زمینه‌ای رو شکل دادن که توسط گروهی، کنشی انجام شده که به این‌جا رسیده عُرف پوشش و در ادامه هم دستخوش تغییر می‌شه. حالا، این واقعه‌ای که اتفاق افتاده طبق پیش زمینه و دید شما برای این که در این لحظه بخواید مسئله‌ی حجاب اجباری رو خلاصه تو یه خط الان تو این متن بنویسید می‌شه: "مثلا در بحث پوشش اجباری ، همونطور که کشورهای اروپایی اجازه نمیدن شما تو مدارس مثلا پوشش اسلامی داشته باشی ، که نکنه یه وقت فرهنگ اسلامی دیده و فراگیر بشه.اینجا هم ترس از رواج پیدا کردن فرهنگ غرب و نابودی فرهنگ ایرانی اسلامی باعث شده حدی از پوشش اجباری باشه." و در نظر من باتوجه به پیش‌زمینه و دیدم یک چیز دیگه می‌شه. من به کشورهای متفاوت سفر کردم، و چندماه گذروندم اوقاتم رو اونجا و دیدم که در دبستان و راهنمایی (معادل سازی پایه‌ها با ایران)، همچین چیزی نبوده حداقل تو کشورهایی که من بودم. و اصلا حساسیتی روی دیده شدن فرهنگ اسلامی توسط دولت وجود نداشته. همون‌طور که شیعه‌ی 12 امامی خواجه (این‌ها هم تاریخ جالبی دارن :) Khojeh خوانده می‌شه اما خب در اصل همون "خواجه" است. ) راحت از آمریکا کتاب آموزش خواندن قرآن چاپ می‌کنه و تو کل دنیا تو مدارسشون آموزش می‌ده و کسی کاری به کارشون نداره و بچه‌ها تو هر سنی، با روسری و پوشش کامل می‌توانن برن مدرسه و حتی روزهایی که آموزش جنسی هست، می‌توانن با صلاحدید والدینشون نیان مدرسه وقتی سنشون کمه! و همونطور که در ایران، نظام اسلامی هست، در کشورهای دیگه مثل فرانسه و دوستان اسکاندیناوی هم نظام دیگریه که به طور کلی یه سری چیزها رو کنترل می‌کنه که تا جایی که من دیدم، این محدودیت‌ها معمولا از سمت این کشورهاست. وگرنه کشورهایی با تعداد مسلمان زیاد مثل آلمان یا کانادا معمولا از این دست مشکلات ندارن. در ایران هم که خب دلایل از فرهنگی هست تا سیاسی و دینی و هزار و یک چیز دیگه. (چه‌قدر نوشتم =-) موضوع اصلی پست من هم در اصل همین توضیح تفاوت دید منِ نوعی و شمای نوعی بود که از همون دید پیشین میاد که به عوامل متفاوتی وابسته است. فلذا من حرف شما رو نقض نکردم. یه سری فکت صرفا بیان کردم که مشاهدات و نتیجه‌ی من این است.)
برای قسمت اصلی‌ترین ریشه‌ی فرهنگ و آدب معاشرت نوع پوششه، حقیقتش به‌نظرم ادعای بزرگیه. این رو باید من مطالعه‌ی بیشتری داشته باشم. چون در همین ابتدا به‌نظرم "زبان" و "تعامل" رکنِ مهم‌تری هست. اما اگر بخوایم بگیم که "نوع پوشش" نوعی تعامل است، این حرف می‌توانه به نتیجه‌ی شما نزدیک باشه. برای قسمتِ "قدرت‌هایی که با ایدئولوژی قوی روی کار میان، تا ماهیت و ایدئولوژی‌اشون پوسیده نشه از بین نمی‌رن و این کار رو فرهنگ به خوبی انجام می‌ده" هم باز باید مطالعه کنم. چون مثلا نمی‌دونم شوروی چه‌طور پاشید یا دولت‌های ایدئولوژیک دیگه چه‌طور بودن. 
در آخر هم ممنونم که نوشتید :) و هم تا این‌جا خواندید. تعامل خوبی به‌نظر میاد. 

پست خوب و واضحی بود. واسه من که ابهامی نداشت و باهاش موافقم.

بنظرم ما ادمها تصمیم می‌گیریم که کدام جبهه از اندیشه را حقیقی بدانیم و بعد ازش حمایت کنیم. همیشه محتمله که واقعیتها، آدم رو به شک و تامل و تغییر موضع بندازه. ولی همون وقایع هم بر اساس اینکه حقیقت رو در چه سمتی می‌دانیم، تفسیر می‌شن...

سلام. ممنونم.
این زاویه‌ی دید که می‌گه پیش‌داوری هم داریم به‌نظرم درسته. آدم‌ها از قبل می‌دونن که چه چیزی می‌خوان نتیجه بگیرن... :)

سخت نیست که!

منظورم اینه کاملا قابل فهمه متن...

سلام
معمولا تو مکالمه‌هام به‌نظر بقیه سخت میاد. خداروشکر که بهتر شده :) ممنونم

همینطوره. هرکسی با توجه به آگاهی،تجربیات و شرایط خودش از حرف های دیگران توشه برمیداره!

اتفاقا خیلی هم زیبا مینویسی...

سلام. آره به نظرم خیلی زمینه‌ی آدم تاثیر داره :)
ممنونم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">